خرید بک لینک
(چند روایت سیاسی) از دموکراتی پرسیدم: چرا ھم رای میدھی و ھم فحش میدھی؟ گفت: رای میدھم تا بتوانم علت بدبختی ھایم را به گردن کسی بیندازم و بجای خودم به او فحش بدھم. از محمد رضا پھلوی پرسیدم : چه شد که سرنگون شدی؟ گفت : از بس بالا را نگریستم جلوی پاھایم را ندیدم و افتادم. از آقای راکفلر پرسیدم: ثروت چیست؟ گفت: چیزی است که به واسطه آن می توانی ھمه را عاشق خود سازی. از کمونیستی پرسیدم: تو که حیات پس از مرگ را دروغ می دانی پس چرا خودت را به کشتن میدھی؟ گفت: درست به ھمین دلیل که گفتی. از سیاستمدار بازنشسته ای پرسیدم: سیاست چیست ؟ گفت : بدی ای که آنرا لباس خوبی می پوشانند. از ژنرالی پرسیدم : چرا شرورترین آدمھا را استخدام می کنید؟ گفت: زیرا فقط اشرارند که حریف شر می شوند. از آقای بن لادن پرسیدم: تو که شریک بوش بودی پس حالا چرا با او می جنگی ؟ گفت: اینھم بخشی از شراکت ماست. از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 67ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا باقری تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 16:13

مرضی بنام حکومت زده گی پس از غرب زده گی و فن زده گی و مصرف زده گی مرض حکومت زده گی روی نموده و کل بشریت را بخود مبتلا کرده و بزرگترین مفرّ دین و عقل و وجدان و مسئولیت و اختیار است و لذا از ھمه زده گیھای سابق مھلکتر است .بدین معنا که ھر مشکل و عجز و بدبختی و تباھی به گردن حکومتھا می افتد و فرد از ھر مسئولیتی در قبال سرنوشت خود مبرا می شود . پس این یک مرض بغایت شیطانی است . این مرض از جمله محصولات پدیده ای بنام دموکراسی می باشد . دموکراسی بعنوان یکی از بزرگترین دروغھای مدرن که ریشه در یونان باستان دارد (مثل ھمه امراض دیگر) براستی بایستی مادر ھمه دروغھای مدرن محسوب شود و لذا منشأ ھمه مفاسد چرا که دروغ ام الفساد است و دموکراسی را بایستی ام الکذب کبیر تمدن جدید دانست. بمیزانی که مردمان باور می کنند که براستی سرنوشت خود را بواسطه انتخابات دموکراتیک بدست حکومتھا سپرده اند لذا تمام بدبختی خود را به گردن حکومتھا می اندازند و نه به گردن انتخاب خود . زیرا این انتخابات بقدری مقدس جلوه داده می شود که در درستی آن کمترین تردیدی روا نیست لذا حکومتھا بعنوان خدایان سرنوشت بشری محسوب می شوند. امروزه اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا باقری تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 16:13

افسانه مقبرة معصومین می دانیم به دھھا روایت که ھمه امامان ما آرزو داشتند و وصیّت می نمودند که قبرشان از انظار عموم پنھان بماند و در مراسم کفن و دفن آنھا نیزجز انگشت شماری از مخلصین کسی حضور نداشته باشد . بدین ترتیب بخش عمده معصومین و امامان ما عملاً بی گورند و در قبرستان بقیع تجلّی یک غربت و گمنامی و حضور افسانه ای ھستند . بی تردید خواسته امامان ما می بایستی به درگاه خدا برآورده شده باشد . مسلماً یکی از علل عقلانی این آرزوی مفقود بودن قبور ائمه اطھار( ع) پیشگیری از قبر پرستی در شیعیان بوده است تا مانع جستجوی شیعیان جھت درک و اطاعت از امامان زنده بعدی نباشد و موجبات شرک پدید نیاید. و می دانیم که تشیع در یک کلام بمعنای ارادت و اطاعت از یک امام زنده و حّی و حاضر است و نه امام پرستی مرده . و این تنھا تفاوت ذاتی ما از اھل سنّت می باشد . ولی گوئی بقول دکترشریعتی سنّیھا از اکثر ماھا شیعه ترند . بنابراین عقلاً جای بس تردید می ماند که مابقی قبور ائمه اطھار( ع) و معصومین ھم قبوری واقعی و از آن خودشان باشد . به لحاظ تاریخی ھم می توان این تردید را ردیابی نمود و قابل تأمل جدّی قرار داد . بھرحال ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا باقری تاريخ: شنبه 30 بهمن 1395 ساعت: 1:13

تاریخ مستی و مدهوشی بشر تا آنجا که تاریخ تمدن بشری به یاد می آورد مستی و مدھوشی و نشئگی با بشر بوده و بشریت با شراب و افیون آشنا بوده است . ھمانطور که تاریخ تمدن را تاریخ کشف و استفاده بشر از آتش دانسته اند و آتش را علّت گردھمائی می دانند بایستی موج دوّم این تمدن و گردھمائی را بواسطه مستی و خلسه دانست و کشف شراب و افیون . ھمانطور که آتش بخودی خود نوعی خلسه برای بشر بھمراه دارد و انسان را در کنار خو د مدھوش و مات می سازد و آرامش می بخشد انواع مستیھا نیز ھمینگونه اند که الّبته گردھمائی حاصل از مستی از نوع دیگر و برتری می باشد . بعد از آتش پرستی بعنوان نخستین مذھب و آئین جمعی بشر بایستی پرستش شراب و افیون را مدنظر قرار داد . ھمانطور که در معابد کھن در شرق تا غرب عالم بسیاری از مراسم عبادی و مذھبی با استفاده از انواع این مستی ھا ممکن شده است مثل شراب ، افیون ، بنگ ، قارچ جادوئی( ال . اس. دی) و امثالھم . این نوع مراسم ھنوز ھم در برخی نقاط جھان و در بر خی فرقه ھای مذھبی وجود دارد مثل استفاده از بنگ در معابد ھندو و یا استفاده از شراب در مراسم مسیحیان ،استفاده از قارچ توھم زا در میان سرخ پوستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا باقری تاريخ: شنبه 30 بهمن 1395 ساعت: 1:13

فلسفۀ تروریزم تروریزم بمعنای ایجاد ھراس و ناامنی به قصد رسیدن به امیالی ناحق است. بدین ترتیب نخستین نطفه ھای پیدایش تروریزم را در کانون گرم خانواده ھا می یابیم آنگاه که برای آرام کردن کودکی متوسل به لولو خرخره می شویم و یا برای ارضای امیال خویش ھمسر خود را تھدید به طلاق یا خیانت می کنیم . اگر تمدن مدرن ما یک تمدن تروریست است و اگر جامعه به مثابه یک خانوادۀ کلان است پس علل پیدایش تروریزم را بایستی در روابط پنھان زناشوئی و رفتار با فرزندان خود جستجو کنیم . این یک مسئله تربیتی است و نه سیاسی . ترور و تروریزم را فقط ھم در قلمرو تسلیحات و قتال جستجو نکنیم. امروزه بخش عمده ای از تجارت و تبلیغات بازرگانی عین تروریزم است. مثلاً صنعت جھانی بیمه که پر سودترین صنایع است تماماً محصول ھراس افکنی می باشد. بخش عمده ای از صنعت پزشکی نیز به ھمینگونه است که امپراطوریھای داروئی و شیمیائی را بر پای می دارند. ھر خبر ھراس آوری موجب بالا رفتن نرخ طلا و نفت و سائر کالاھاست . و نھایتاً خود تروریزم به زعم غربی ھا نیز مبدل به بزرگترین تبلیغات تجاری در جھان شده و امپریالیستھا را مستمراً پروارتر می سازد . امروزه ھادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا باقری تاريخ: شنبه 30 بهمن 1395 ساعت: 1:13

راز هویت ایرانی ھر ھویتی دارای دو وجه است : مادی و معنوی ، دنیوی و اخروی، فنی و اخلاقی، علمی ودینی. ھنگام ظھور اسلام از بطن بی تمدن ترین قبایل بشری یعنی اعراب، یکی از سه تمدن بزرگ جھان یعنی ایران در حال افول بود بخصوص به لحاظ معنوی . با حمله اعراب و گرایش ایرانیان به اسلام بر خلاف سائر اقوام، زبان ایرانی تحت الشعاع زبان عربی نابود شد. ایرانیان به لحاظ زبان که ستون فقرات فرھنگ و ھویت معنوی است پارسی باقی ماندند ولی به لحاظ دینی، اسلام را پذیرفتند و بدین گونه ھویت ایرانی دچار انشقاق و نفاق عظیمی گردید که در طول تاریخ با نفوذ اسلام، مستمراً شدیدتر شد. و این امر از مھمترین ویژه گی ھویت ایرانیان از بعد اسلام تا به امروز است که ھم دارای بزرگترین ضایعات بوده و ھم بزرگترین برکات. این دیالکتیک ھویت ایرانی است. این انشقاق ھویت موجب تضعیف تا سر حد نابودی انسجام و اتحاد ملی و سیاسی و اقتصادی شده و ھم موجب شکوفائی و خلاقیت خارق العاده علمی و فرھنگی و معنوی گردیده است تا جائیکه بمدت یک دوران تاریخی سلطه عرب بر قوم ایرانی تمام ارکان معنوی اسلام و اعراب را ایرانیان در دست داشته اند . و گوئی این یک مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا باقری تاريخ: شنبه 30 بهمن 1395 ساعت: 1:13

تاریخچۀ بکارت ( فلسفه نوینی از تاریخ ) در دوران ماقبل از تاریخ یعنی ماقبل از تشکیل خانواده پدیده و معناو ارزشی بنام بکارت بعنوان نشانه عصمت زن وجود نداشت . اوِّلین آدمی که عاشق شد پدیده ازدواج دائمی و خانواده رخ نمود . این ھمان واقعه دمیده شدن روح در آدم بود و سرآغاز انسان شدن میمون وحشی و خونخواری بنام بشر. این واقعه منجر به پیدایش خانه و خانواده گردید و معنای وفا و عصمت پدید آمد. این سرآغاز تاریخ تمدن بشر است .لذا ھمه ارزشھای اخلاقی ودینی و عاطفی محصول عشق است و نیز کل تمدن محصول عشق است . بدین لحاظ تاریخ تمدن در ذاتش تاریخ بکارت و عصمت زن نیز می باشد که محصول عشق مرد است. پس تاریخ ھمان تاریخ عشق مرد به زن می باشد که بانی خانواده بعنوان ھسته اولیه جامعه مدنی است . و اما تاریخ تمدن با اوج گیری تکنولوژی به غایت خود نزدیک شده و آخرالزمان که ھمان پایان تاریخ است پدید آمد که اینک در این عرصه قرار داریم . تکنولوژی مدرن و مدرنیزم ، زن را از خانه بیرون کشید و لذا شالودۀ خانه فروپاشید و عمر بکارت و عصمت زن بھمراه عشق مرد روی به افول نھاد و مفاسد آخرالزمان پدید آمد و جنون وجنایت جھانگیر شد و ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا باقری تاريخ: شنبه 30 بهمن 1395 ساعت: 1:13

گوش فرا دھید ای اھل دین ، چه عالم و چه عامی : آنچه را که شما گناه می نامید من آن را عذاب می دانم : دزدی ، زنا ، دروغ ، جفا ، وقاحت و خشونت . اینان اجتناب ناپذیرند ، اینان معلولند . گناھان شما در سر شماست در ذھنیّت و شیوۀ نگرش و قضاوت و برنامه ریزی و آرزوھا و باورھا . و اعمال نادرست شما محصول جبری این نوع ذھنیّت است و شما به ھر شیوه ای که بخواھید از بروز آن جلوگیری کنید به ناگاه از درب دگری از شما صادر می شود و رسوایتان می سازد یعنی به جبر شما را بسوی صدق می کشاند و باطنتان را ظاھر می کند . وامّا بذرھای گناھان کبیره را در ذھن شما متذکّر می شوم : ھر آرزوئی در ظرف دنیا ، اندیشۀ آزادی ، آرزوی به محبوبیّت در نزد دیگران ، تفسیر ایثار گریهای خویشتن ، خود را از سائرین برتر دانستن از ھر حیث ، وظائف غریزی را در شأن خود ندانستن ، به غیر از خود را علّت سرنوشت خود دانستن ، جدائی و شکست و مرگ و ناداری را ناحق دانستن و بالاخره از تنھائی گریختن . استاد علی اکبر خانجانیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا باقری تاريخ: شنبه 30 بهمن 1395 ساعت: 1:13

فلسفه قتل عام مغول در نیشابور در میان ھمه تھاجمات و قتل عامھای تاریخی ، قتل عام مغولان در جھان و خاصه در ایران و مخصوصاً در شھر نیشابور در صدر عبرتھا و حیرتھای تاریخی قرار دارد و ھر اھل معرفتی را به تفکّر وا می دارد. قتل عام مردم نیشابور یک قتل عام کامل بمعنای واقعی کلمه بوده است تا آن حد که نه عالم باقی می ماند و نه عامی، نه زن و نه مرد و نه کودک و نه پیر و نه مرغ و سگ و گربه حتی. و آنگاه خانه ھا ویران شد و شھر را آب بستند وشخم زدند وگندم کاشتند. و اما نیشابور تا قبل از این قتل عام در واقع پایتخت علمی – فرھنگی ایران بود. که اوج شکوفائی خود را در عصر خواجه نظام الملک و سلطنت سلجوقیان می گذرانید و خواجه نظام الملک رسالتی بزرگتر از قتل عام شیعیان نداشت. تاریخ ھر قومی یک فلسفه بشری دارد و یک حکمت الھی. فلسفه بشری تاریخ نیشابور بیانگر شقی ترین ظلمی است که بر قومی روا شده است ولی حکمت الھی این واقعه طبعاً نمی تواند دال بر چنین ستمی ھولناک باشد زیرا در ھر امری حقی الھی نھفته است و اما آن حق الھی درباره قتل عام نیشابور چیست؟ نیشابور در آن دوران با شکوه ترین شھر ایران بود دارای دھھا دانشگاهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا باقری تاريخ: شنبه 30 بهمن 1395 ساعت: 1:13

« فلسفۀ 11 سپتامبر » یازدھم سپتامبر و فاجعۀ برجھای دو قولوی نیویورک مبدل به نقطۀ عطفی در تاریخ تمدن مدرن جھان گردید . حق این واقعه آنقدر واضح است که ھمه تئوریھای توطئه را بی خاصیت و مھمل ساخته است. اینکه چنین فاجعه ای کار بن لادن بوده یا توطئۀ صھیونیزم و یا مفرّ امپریالیزم ، چندان تفاوتی ندارد. نتیجه نھائی این واقعه دو امر مسلم است: ظھور روزبروز اشدّ توحّش و جھانخواری و خونخواری ماھیّت تمدن غرب و ابطال ھمه شعارھا و مقدسات ریائی این تمدن و ظھور اشدّ دیکتاتوری و خفقان از بطن جوامع غربی و بروز اشدّ کینه و نفرت این تمدن نسبت به ارزشھای اخلاقی و دینی و عقلی و الھی و قطبی شدن جوامع بشری در قبال این تمدن به دو کانون کفر و ایمان . بھرحال این واقعه به اراده و دست ھر فرد یا گروھی که به فعل در آمده نھایتاً امری برحق است و افراد و جوامع بشری را جبراً بسوی انتخابی واضح و صادقانه سوق می دھد تا یا رومی روم باشند و یا زنگی زنگ. این انتخاب مستمراً اجتناب ناپذیرتر می آید و جای ھیچ تردید و تذبذب و نفاقی باقی نمی گذارد. این دو برجی که فرو ریخت ھمچون فرو پاشی دو بت لات ومنات بود. آنچه که فرو ریخت عظمت و قادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا باقری تاريخ: شنبه 30 بهمن 1395 ساعت: 1:13

١-ھمه مرثیه ھا برای عشق است . عشقی که حقوقش ادا نشده و لگد مال گردیده است . ٢- ھمه جنایت ھا نیز برای عشق است . عشقی که مورد خیانت واقع شده و به مبلغی ناچیز فروخته شده است . ٣- دو نوع سرنوشت نیز بیشتر نداریم : سرنوشتی که حاصل وفای به عشق است و سرنوشتی که حاصل جفای به عشق است . ۴-زندگی آدمی کوره عشق است و آنکه عشق را نمی شناسد زندگی را نمی شناسد و کیست که عشق را نشناسد . ولی آنانکه آن را لگد مال کرده اند دچار نسیان شده اند نسبت به عشق و زندگی و خویشتن . ۵- و دو نوع انسان بیشتر نداریم . عاشق و فاسق . آنکه بر عشق می ماند و آنکه آنرا به معامله می نھد. ۶- و اما به راستی عشق چیست ؟ عاشق کیست و معشوق کیست ؟ ---------------------- ۵۶ - زن عاشق نیست بلکه عاشق عشق مرد به خود می باشد و بین زن و مرد حجابی بزرگتر از عشق نیست و زن در دورترین حد از مرد عاشق خود قرار دارد و درباره اش کاملاً کور و کر می شود تا زمانی که عشق به سر آید و فراق رخ نماید . -------------------------- ١٢ - کل مکرھا و فتنه ھا و کینه ھای عرصه عشق جنسی ھمین است که عاشق می خواھد نیاز خود را لباس ایثار بپوشاند که خود بی نیازادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا باقری تاريخ: شنبه 30 بهمن 1395 ساعت: 1:13

چند معمای جامعه شناختی *چرا ھر چه تبلیغات دینی بیشتر می شود مردم بی دین تر می شوند ؟ *چرا ھر چه جاده ھا اتوبانی و خیابانھا چراغانی و اتومبیلھا مجھزتر می شوند آمار تصادفات و مرگ و میر حاصل از این امر بیشتر می شود ؟ *چرا ھر چه خدمات بھداشتی و درمانی بیشتر و علم پزشکی کاملتر می شود بیماریھا ھم بیشتر و لاعلاج تر می شود ؟ *چرا ھر چه مردم مرفه تر می شوند شاکی تر می شوند ؟ *چرا حاصل مھر و عطوفت ، شقاوت و عداوت است ؟ *چرا ھر چه آزادی بیشتر می شود مردم آزادیخواه تر می شوند ؟ *چرا ھر چه مردم سیرتر می شوند بیشتر احساس قحطی می کنند ؟ *چرا ھر چه تحصیلات بالاتر می رود جوانان لاابالیتر و احمق تر می شوند ؟ *چرا ھر چه آمار سواد بالاتر می رود شمارگان انتشار کتاب کمتر می شود ؟ *چرا ھر چه کنترل و نظارت قانون بیشتر می شود نرخ جرم و جنایات بالاتر میرود ؟ *چرا ھر چه خدمات روستایی بیشتر می شود مھاجرت به شھرھا ھم بیشتر می شود ؟ *چرا ھر چه ایمنی و بیمه ھا بیشتر می شوند نا امنی مردم ھم بیشتر می شود ؟ **** پاسخ ما :زیرا آخرالزمان است و ارزشھای دنیوی بی خاصیت شده و بلکه حاصلی معکوس ببار میآورد . اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا باقری تاريخ: شنبه 30 بهمن 1395 ساعت: 1:13

فلسفه جنایت « جنایت » به لحاظ لغت از ریشه « جن » است پس معنای لغوی آن جن زده گی تا سر حد فعالیت و به سر انجام رسیده گی می باشد لذا غایت جنون می باشد. جنون یعنی رسوخ جن در نفس آدمی. پس ھویت و اراده و ھوش و روح فرد بایستی در خویشتن نباشد و در جای دیگری مقیم شده و مسخّر گشته باشد در یک شی ( تلویزیون، کامپیوتر،اتومبیل...... ) و یا یک فرد دیگری (ھمسر یا معشوق). و امّا نفس خود آن شی یا فرد کجاست؟ در توست و تو را به تسخیر آورده است و درجھت اھداف خود تحت فرمان گرفته و بھرکاری وامیدارد. پس جن تو بواسطه نفس آن فرد یا چیز دیگر بر تو رخنه می کند. زیرا اجنّه ھمواره از وجود انسان بعنوان یک وسیله استفاده می کنند. ھر جنایتی بخاطر تصاحب و تملک چیز یا کسی انجام می گیرد. زیرا فرد از خود – بیگانه در قحطی وجود است و می خواھد از طریق تصاحب یک چیز دیگری احساس وجود نماید. چنین واقعه ای معمولاً تحت عنوان « عشق » تقدیس می شود و لذا ھر جنایتکاری عشق را علت بدبخت شدن خود می داند. در اینجا عشق نام مستعار جنون است که جنایت را ممکن می سازد. (معرفی یک واژة جدید) « تَجنّن » تجنّن مثل تحقق، توحش، تظاھر ، تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا باقری تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 8:35

فلسفه دوزخ نانش می دهی گازت می گیرد. آبش می دهی فحش می دهد. محبتش می کنی تو را محتاج و دریوزه خود می پندارد. در قبال زشتی هایش سکوت و ستّاری می کنی تو را احمق می خواند در قبال جفایش وفا می کنی تو را ترسو می نامد. تیمارش می کنی طلبکارت می شود و تو را نهایتاً تنها دشمن خودش می یابد و انتقام می ستاند. حال اگر فریبش دهی، به او ستم کنی او را به لجن بکشی و به ذلّت بیندازی آنگاه قدر تو را می داند و از تو سپاسگزار است و تو را دوست خود می داند و خود را به پای تو می اندازد. این همان بشر کافر است. پس چنین موجودی ذاتاً طالب عذاب است و با عذاب آرام می گیرد و تاب تحمّلِ رحمت و عزّت را ندارد. این نیاز بشری موجب پدید آمدن دوزخاست که بدست خودش بنا می شود. به همین دلیل بهشت طبیعت بدست بشر ویران شد و دوزخ صنعت در این ویرانی پدید آمد و بشر را از همه سو فرا گرفت. دوزخ، فلسفه کفر ذاتی بشر است. بشری که تاب تحمل بهشت عزّت و سلامت و رحمت را ندارد و دیوانه می شود و بجان کسانی می افتد که این بهشت را برای او ممکن کرده اند. کفر همان عداوت ذاتی بشر نسبت بخودش می باشد. کفر همان نبرد بشر بر علیه هستی خویشتن است. کفر ادامه مطلب

برچسب: فلسفه دوزخ, نویسنده: زهرا باقری تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 8:35

دو نوع زندگی انسان بر دو نوع است : تراژیک و کمیک . انسان جدی و انسان بازیگر:انسان صادق و انسان ریاکار : انسان مختار و انسان مجبور! انسان آخرت گرا و انسان دنیاپرست. انسان تراژیک نیز دو نوع است : انسانی که تراژدی زندگیش را درک و تصدیق می کند و لذا از آن راضی است . و انسانی که بر این تراژدی خود می گرید و گلایه دارد و پشیمان است . این انسان تراژیک نوع دوم از انسانھای کمیک ( مضحک) نیز مضحکه تر می شود و بلکه مضحکه این مضحکه گان می گردد و بدترین نوع سرنوشت است زیرا خواسته است با جدیت و صداقت و اختیارش بازی کند یعنی تراژدی را به بازی و کمدی آورد. و این گناھی نابخشودنی است. زندگی انبیاء و اولیاء و عرفا از نوع تراژدی نوع اول است و زندگی مقلدان بخیل و متکبرشان ھم از نوع تراژدی دوم است که بایستی آنرا تراژیک – کمیک نامید. انسانھای کمیک نیز دارای دو سرنوشت و عاقبت ھستند. آنانکه در میانه راه بخود می آیند و دست از بازیگری بر می دارند و لذا به عاقبتی تراژیک میرسند که خود – خواسته است و به خیر و رضا. ولی انسانھائی کمیکی که در حین بازیگری به پایان میرسند که این نیز خود نوعی تراژدی است. بھرحال حیات انسان ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا باقری تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 8:35

صفحه بندی